...شناور مثل رویا
یعنی آه و واویلا. پ ن: هر کی بنویسد" چی کار کنیم حالا؟ (با لحن آمنه ای)" خر است. شاید. * روز قدس نمی توانم تهران باشم، ولی دلم آن جاست. در خیابان راه خواهد رفت، شعار خواهد داد و از سیل جمعیت سبز ذوق خواهد کرد. * تمام حس و حال من وقتی از خانه بیرون می روم، حالا به هر بهانه ای، به این است که چشم بدوزم به اطراف و مغازه ها و آدم ها و آسمان و درخت های نارنج آفت زده ی کنار خیابان. من را چه به رانندگی و بوق و مواظب چپ و راست خیابان بودن؟ * پرده ی هر دو پنجره ی اتاقم را کنار می زنم. رعد و برق تمام تاریکی فضا را برای لحظه ای روشن می کند. آسمان مثل مصیبت دیده ها بغضش را می شکند و شرشر تمام کوچه را خیس می کند. تنها هستم ... تنها نیستم. با تمام این اوصاف دلم قرص است. حالا حکایت اعترافات این بنده خداهاست. من تازه به دنیا آمده ام. ![]()
